قاسم بن يوسف ابو نصرى هروى
5
ارشاد الزراعه ( فارسى )
خاك رهت آب رخ سلسبيل * حلقه به گوش حرمت جبرئيل واسطهء خلقت آدم توئى * نور ده ديدهء عالم توئى اى شب قدر از سر زلفت نشان * در شب تو صبح سعادت نهان شمع هدايت چو برافروختى * كفر و نفاق همه را سوختى گرد ز نعلين تو اى پادشا * چشم ملك راست به از توتيا سكهء دولت چو به بطحا زدى * بارگه عدل بهر جا زدى صيت تو آفاق سراسر گرفت * نور تو ظلمت ز جهان برگرفت وصف تو هرگز چو نگردد تمام * ختم نموديم بر اين و السلام در منقبت حضرت وصايت پناه ، امامت دستگاه منظور نظر عنايت هل اتى و ممدوح ستايش بىنهايت لافتى ، حضرت امير المؤمنين ، امام المتقين و يعسوب المسلمين ، اسد اللّه الغالب على ابن ابي طالب ، عليه التحية و السلام . شعر آن على والى عالى گهر * نور ده ديدهء اهل بصر آنكه در از قلعهء خيبر بكند * برد بدوش خود و دورش فكند بعد على كيست ؟ حسن شاه دين * نور ده ديدهء اهل يقين كيست حسين آنكه كبار و صغار * كرده به خاك در او افتخار رهبر خلق است على حسين * آنكه از او يافته اين زيب و زين باقر و صادق همه را سرورند * در شرف از كون و مكان برترند موسى كاظم بجهان پيشواست * راهبر اهل هدايت رضاست باد سرم خاك بپاى تقى * جان و دلم باد فداى نقى پادشهانند بر اهل جهان * عسگرى و مهدى آخر زمان جان همه را غرقهء احسانشان * سر همه را بر خط فرمانشان يا رب از آنجا كه توئى بىنظير * عاجز خود را بكرم دستگير واقف اسرار ضميرم توئى * پادشه عذر پذيرم توئى